تبلیغات
شعر عاشقونه - جشن بلوغ گریه ها
جشن بلوغ گریه ها

لایق هیچی نبودین،حرومتون ترانه هام
از سرتون زیادی بودتک تک اون بهانه هام
شما چه کردین با دلم بنده‌ی نااهلِ خدا؟
حیفِ تمومِ وقتا که خلاصه بودم تو شما
اینا رو می گم بدونید وقتی دلم شکی بشه
تموم خاطراتشو یهو به آتیش می کشه
خلاصه این که بدونید خوبی به تون نیومده
طفلی دلم خیال می کرد بازی عشق و بلده
دیگه مهم نیس عزیزم، شما خیال کنید بدم
حیف که قباله‌ی دل و به نام چشماتون زدم
گذشته هارو بی خیال، دیگه گذشتم اَزَشون
از اون روزا و ساعتا، ثانیه ها عاشق کشون
از این به بعد واژه هامم از چشماتون گریزونن
دیگه نا مَحرمید شما، رو اَزَتون می پوشونن
نخونید این جور واس من، بی دلِ مغرور و حسود
همچی صداتونم عزیز آش دهن سوزی نبود
عشقتون از سرم پریداین آخرِ رهاییه
جشن بلوغ گریه هاس، شادی همین حوالیه
برید بذارید روزامون بدون گریه سر بشه
این خاطرات و بذارید دلم به آتیش بِکشه