تبلیغات
شعر عاشقونه - از دریا نمی گیرم کنار
از دریا نمی گیرم کنار

می برم منزل به منزل چوب دار خویش را

تا كجا پایان دهم آغاز كار خویش را

در طریق عاشقی مردن نخستین منزل است

می برد بر دوش خود منصور دار خویش را

بر نمی دارد نگاه ازمن جنون سینه سوز

می شناسد چشم صیادم شكار خویش را

رونق روشن دلان با منت خورشید نیست

می كند روشن چراغم، شام تار خویش را

در دل طوفانی ام از موج خونین باك نیست

می فشارد در بغل دریا كنار خویش را

موج پر جوشم من از دریا نمی گیرم كنار

می نهم بر دوش طوفان كوله بار خویش را

بس كه می پیچد به خود امواج این گرداب سخت

ساحل از كف می دهد اینجا قرار خویش را